(البته جمله ی بالا را از افراد دیگری نیز شنیده ام.)
سلام...عید و تعطیلات تنبل سازش گذشت و دانشگاه ما تصمیم گرفت به طریقی جبران کند...من فردا صبح سومین میان ترم بعد از عیدم را خواهم داد(معادلات دیفرانسیل).
امروز به وبلاگم سر زدم و دیدم کسی با نام "دوست" شکایت از عدم کتابت من برای مدتی مدید کرده است.ازش متشکرم...در مدت عید مباحثی در باره ی عقل و مبانی وجودش خواندم...هفته ی پیش نیز از طرف دانشگاه رفتیم رصد خارج از شهر...درباره ی هردو فردا و پس فردا خواهم نوشت. فعلا می روم معادلات بخوانم.
پی نوشت- از مروارید نیز متشکرم.
"بگذارید ذهن آدمی رها باشد،باید رها باشد و رها خواهد بود؛جزمی اندیشی(دگماتیسم) و خرافات نخواهند توانست آن را محبوس کنند."جان آدامز
روز ۱۳ فروردین...به اصطلاح انس با طبیعت....اما فکر می کنم شما نیز علت بیرون بودن از خانه را در این روز می دانید.
حال جالب است بدانید:
- در هواپیماهای جهان ردیف ۱۳ وجود ندارد و بعد از ردیف ۱۲، ۱۴ است.
- در بسیاری از ساختمان های مرتفع جهان طبقه ۱۳ وجود ندارد.
- چندی پیش یک شرکت هواپیمایی چینی مبلغ گزافی بابت شماره تلفنی داد که تمام ارقامش ۸ بود(در میان چینیان ۸ مقدس است).
فرض کنیم من در یک روز حوادث بد بسیاری برایم پیش بیاید و به شما بگویم فلان روز سال یا ماه یا هفته چقدر نحس است. شما در پس زمینه ی ذهنتان این گفته را فقط در باره ی این روز دارید و کسی نیز به شما حرفی در باره ی شکوم دیگر روز ها نزده...حال میان اتفاق های بد (که اکثراً نتیجه ی اعمال خودمان هستند و ما دنبال متهم می گردیم) که برای شما می افتد یکی در همان روزی می افتد که من گفته ام...آن گاه نظر شما در باره ی آن روز چه خواهد بود؟
در گذشته های دور علم انسان کمتر از حال بود، علت بسیاری از پدیده ها و همچنین رابطه ی بین آن ها مشخص نبود...راههای استدلال های منطقی نیز به علت کم بودن اطلاعات معمولاً جواب نمی دادند. در این تاریکی، ذهن انسان که کاملاً استقرا گرا است، به ایجاد رابطه ها ی بدون دلیل روی می آورد.
منظور از استقرا گرایی را با مثال توضیح می دهم: شما وارد شهری می شوید، اولین فردی که می بینید چشمهای آبی دارد، دومی نیز چنین است و شما با دیدن سومین فرد که او نیز همیگونه است، این نتیجه را می گیرید که تمام افراد این شهر چشم آبی هستند. شما نمی توانید این را اثبات کنید اما حدس می زنید. شما به صورت استقرایی این نتیجه را گرفته اید.
حال مثالی از خرافات: ناخن گرفتن در شب - شاید شما نیز منحوس بودن این کار را شنیده باشید. حال بیایید به بستر شکل گرفتن این اعتقاد برگردیم...زمان های دور، شب ها نور بسیار کم بوده(حتی تا ۱۰۰ سال پیش)، ناخن گیر ها هم اینقدر تیز و دقیق نبوده اند...در نور کم ناخن گیری با یک وسیله ی نا دقیق احتمال جراحت کمی نخواهد داشت. حال بدون بررسی تفاوت شب و روز و دیگر عوامل و فقط چون افراد زیادی با اینکار آسیب دیده اند می گویم این کار نحس است!
حال که این را می نویسم یکی از دوستانم که از دبیرستان با هم بودیم و الان هم با هم هستیم با من تماس گرفت و حالم را پرسید...از همه چیز گفتیم...مخصوصاً دانشگاه و دانشکده و بچه ها. تلفن که تمام شد مانند یک سطل آب یخ که بر سرم بریزند، چیزی به خاطرم آمد: من در تمام این مدت(۲۵ اسفند تا ۱۲ فروردین) نه به فکر کسی از دوستان دانشگاهم بودم و انگار نه انگار که چیزی حدود ۸ تا ۹ ساعت را در روز در دانشگاه و کنار آن افراد گذرانده ام و خواهم گذراند...حال آنکه آنان حال مرا جویا شده اند و فکر دانشگاه در ذهنشان هست...
من هیچ حسی نسبت بدانها ندارم...
هیچ معیاری برای این وجود ناخوش تعریف وجود ندارد. نیوتن گفت مطلق است، از همه چیز مجزا...انشتین گفت نسبی است و از خصوصیات جهانی که در آن هستیم.
حالا هر چه که هست ما یک معیار شهودی برایش داریم: با گذر زمان بر خاطرات گرد فراموشی می نشیند...حال که گاهی می بینیم خاطرات روز های گذشته آنچنان شفاف هستند می گوییم چه زود گذشت.
چه بسیار از جمله ی "انگار همین دیروز بود" استفاده می کنیم...دیروز های ما آنقدر شفاف هستند که تمام خاطرات شفاف را در آن می بینیم.
سالی گذشت و سال دیگری شروع شد...سر سفره حافظ را باز کردم...نه به قصد فال، برای خواندن. غزلی آمد که بیت دومش همین است که نوشتم،(البته در اینجا منظور شاعر عید فطر است اما همخوانی جالبی است)...مطلع غزل هم این است:
به آب روشن می عارفی طهارت کرد علی الصّباح که می خانه را زیارت کرد
***
راستی آیا می دانید در لحظه ی سال تحویل چه اتفاقی در آسمان می افتد؟
دو لینک خوب پیدا کردم در این زمینه...اگر هم سوألی داشتید برایم میل بزنید...بی جواب نمی ماند.
http://www.tebyan.net/science_technology/astronomy/2008/3/3/62958.html
http://www.hupaa.com/Data/P00204.php
نوروز و سال نو بر شما مبارک باد.


