تبليغاتX
آشوب هایی برای آسایش
سلام...در تعطیلات عیدداشتم فلسفه می خواندم و در اینترنت چرخ می زدم که در جایی با زدن اسم هگل یک نقاشی از رنه ماگریت پیدا کرد...او و سبک سورئالیسم را کم و بیش می شناختم(اولین آشنایی من با این سبک از نقاشی سالوادر دالی شروع شد)۱ اما با این اتفاق به دقت بیشتری در باره اش خواندم، شاید برای شما نیز جالب باشد:

رنه ماگریت نقاش بلژیکی که طرفدار سبک سورئالیسم بود در ۱۸۹۸ به دنیا آمد و در ۱۹۶۷ درگذشت. برنار نوئل درباره ی او میگوید:"اگر ماگریت را از سورئالیسم بگیریم به وضوح می بینیم که این سبک چه از دست داده است؛ اما اگر سورئالیسم را از ماگریت بگیریم نمی توانیم ببینیم چه چیزی از او کم شده است."۲

چند نقاشی از وی:

و اما نقاشی استراحتگاه هگل:

ماگریت درباره ی این نقاشی گفته است: این تصویر حاصل سوألی بود: چگونه می توانم یک لیوان آب را به گونه ای بکشم که نه بی اثر باشد، نه خودشرانه و نه عجیب بلکه خلاق...و حاصل این شد و با خود گفتم هگل(انسان خلاق) نسبت به این که شیء دو عملکرد متضاد دارد میتواند حساس باشد!

-----------------------------------------

۱- نمونه ی در دسترس آثار این نقاش روی جلد کتاب تست فیزیک اول دبیرستان موسسه ای چاپ شده بود.

۲- به نقل از کتاب آشنایی با آثار ماگریت،برنار نوئل،محسن کرامتی،انتشارات بهار

+ درد دلهای برساوش در جمعه 1387/04/07 و ساعت 12 |
سلام

من برگشتم...امتحان ها تمام شدند و من گمگشته باز آیم به وبلاگ!

فقط بگم از ۵ تا امتحان سه تاش خیلی خوب شد، یکی بد نشد و یکی افتضاح.

+ درد دلهای برساوش در چهارشنبه 1387/03/29 و ساعت 7 |
سلام

این آخرین پست من تا ۲۸ خرداد است...امتحاناتم شروع می شود...از این که نیستم...به وبلاگهاتون سر نمی زنم شرمنده تا ۲۸ خرداد...

فعلا خداحافظ

+ درد دلهای برساوش در چهارشنبه 1387/03/08 و ساعت 18 |
سلام

این آهنگ را بشنوید

http://www.hawkeindustries.net/music/pinkfloyd-keeptalking.mp3

همانطور که هویداست کار پینک فلوید است... اما یک نکته ی مهم در این آهنگ است..آن هم دکلمه ی آن است...زیرا این دکلمه کار استیون هاوکینگ(Stephen Hawking)، فیزیکدان مهم انگلیسی است ...شاید بگویید که چه؟...این فیزیکدان به طور کامل فلج است و حتی تکلمش با دستگاه انجام می شود...حال نگاهی به ترانه بیندازید:

For millions of years mankind lived just like the animals
Then something happenend which unleashed the power of our imagination
We learned to talk

There's a silence surrounding me
I can't seem to think straight
I'll sit in the corner
No one can bother me
I think I should speak now ___________ Why won't you talk to me
I can't seem to speak now ____________ You never talk to me
My words won't come out right ________ What are you thinking
I feel like I'm drowning _____________ What are you feeling
I'm feeling weak now _________________ Why won't you talk to me
But I can't show my weakness _________ You never talk to me
I sometimes wonder ___________________ What are you thinking
Where do we go from here _____________ What are you feeling

It doesn't have to be like this
All we need to do is make sure we keep talking

Why won't you talk to me _____________ I feel like I'm drowning
You never talk to me _________________ You know I can't breathe now
What are you thinking ________________ We're going nowhere
What are you feeling _________________ We're going nowhere

Why won't you talk to me
You never talk to me
What are you thinking
Where do we go from here

It doesn't have to be like this
All we need to do is make sure we keep talking

 

+ درد دلهای برساوش در پنجشنبه 1387/03/02 و ساعت 22 |
سلام

دو هفته ای بود که درگیر درس بودم...

من از دنیای اطرافم همیشه در حال فرارم...پناه من اتاقم،مادرم،پدرم و خواهرم هستند. حال آدمی مثل من وقتی در محیطی مثل دانشگاه قرار بگیرد تا حدی تغییر می کند...من از وقتی آمدم دانشگاه با سه اصل با هر کس رفتار کردم:

۱-من دوست همه هستم و برای هر کس هر کاری توانستم می کنم، ولی  ممکن است همه نخواهند یا نتوانند دوست من باشد.

۲- اگر کسی کاری کرد که برای من خوشایند نبود،حتماً علتی غیر از خصومت داشته زیرا من با کسی دشمنی ندارم.

۳- کارها و حرفهایی که علتش می تواند دشمنی با من باشد را نا دیده بگیرم تا هم خود راحت باشم و هم دشمنم.

با این اصول هیچ گاه نیاز نداشتم به کار های دیگران و پاسخ دادن به آنها و یا انتقام فکر کنم.

حال مشکلم این است که می دانم چند نفری هستند که به شدت از من متنفرند...آن هم از همکلاسی هایم...دو شب بود که راجع به کل دوران دانشگاه فکر کردم و دیدم در حق آنها حتی سر سوزنی بدی نکرده ام...حتی حرکتی که بتوان از آن برداشت کرد که من از آنها بدم می آید.

چه می گویید؟...

+ درد دلهای برساوش در چهارشنبه 1387/03/01 و ساعت 20 |
من از وقتی وارد دانشگاه شدم جز نشستن و درس خواندن یا غذا خوردن و خواب کار دیگری نمی کنم(بی تحرک هستم) و به شما حق می دهم من را چاق تصور کنید چون هستم! حال یک ایمیل زیبا در این زمینه دریافت کردم که اینجا درجش می کنم:

بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:

۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.

۳- تغذیه‌ی مناسب. ____________ _ ۴- ورزش.

جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ی چهار مورد بالا را رعایت می‌کردند.

اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟

در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:

۱- مسواک بزنید.

۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.

۳- صاف بنشینید.

۴- یک سیب بخورید.

۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.

۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.

۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.

۸- یک لیوان آب بنوشید.

۹- لبخند بزنید.

۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید.

۱۱- یک نفس عمیق بکشید.

۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.

۱۳- کمربندتان را ببندید.

۱۴- دست هایتان را بشویید.

۱۵- به مادرتان تلفن کنید.

۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.

۱۷- خودکاری که نمی‌نویسد را دور بیاندازید.

۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.

۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.

۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.

۲۱- پنجره‌ای را باز کنید.

۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.

۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.

۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.

۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.

۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.

۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.

۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.

۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.

۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.

۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.

۳۲- میز کار و صفحه‌ی نمایشگرتان را تمیز کنید.

۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.

۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.

۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.

۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.

۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)

۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.

۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!

کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… می‌شوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید بخورید.

من می خواهم کار های فوق را انجام دهم...شما چطور؟

+ درد دلهای برساوش در چهارشنبه 1387/02/18 و ساعت 19 |
"از دیروز یاد بگیریم،برای امروز بزییم،برای فردا امیدوار باشیم؛ مهم آنست که پرسیدن را متوقف نکنیم."آ.آینشتان

من شیفته ی فیزیک هستم...دو روز پیش استاد درس پایه ۲(الکترومغناطیس)...بدون مقدمه شروع به نوشتن کرد؛ با نوشتن قانون های کولن ،بیو ساوار و آمپر(Colomb, Biot-Savart,Amper) نتیجه ای گرفت که امروزه بدان می گویند نقص فیزیک کلاسیک...

ازابتدا در ذهن همه ی ما ۳ قانون جای گرفت: قوانین نیوتن...معلمها گفتند جهان شمول است!(بماند که زمزمه هایی شنیده بودیم که یکی به نام آینشتاین گفته که این طور نیست.)

قانون سوم را به یاد دارید؟ ==> در برهمکنش بین دو جسم هر نیرویی که به یکی از اجسام اعمال می شود، عکس العملی برابر و مخالف جهت آن در اعمال کننده ی نیرو دارد.(به طور کلی هر نیرویی یک عکس العمل دارد.)

نظریه ی الکترومغناطیس نیز قبل از آلبرت(!) به میان آمده بود. حال در بررسی قوانین الکترومغناطیس برای یک ذره ی باردار متحرک نیروی عمل و عکس العمل برابر نیستند. پس الکترومغناطیس با مکانیک نیوتنی مشکل دارد...حرف زیبای استادم  در جواب اینکه آیا قانون سوم  غلط است را می نویسم:

"مشکل تعبیر قانون سوم است...در واقع قانون سوم به شکل دیگری تصحیح شد که این بیان را نیز شامل می شود"

 

 

اگر در این باره حرفی دارید(فیزیکی، محاسباتی، فلسفی و یا...) حتماً بزنید...

+ درد دلهای برساوش در جمعه 1387/02/06 و ساعت 19 |
امروز آخرین میان ترم را دادم...

حال برگردم به دو هفته ی پیش....همین ساعات بود که داشتیم راه می افتادیم به سمت جایی به نام لاسیب.روستایی کوچک بود و ما در امام زاده ای که بیرون آن بود اقامت کردیم. شب شد و به بیابان رفتیم...آسمان خوبی بود...رصد دلنشینی بود...بچه ها هم خوب بودند...دیدن هاله ی راه شیری از بهترین بخش های رصد بود.من در طول راه سرزنش شدم که فقط با یک تی-شرت به راه افتاده بودم...همه می گفتند شب بیابان سرد است...من می گفتم نگران نباشید...در حوالی صبح بود که می خواستند مرا بزنند زیرا در طول شب در حالی که همه با وجود پوشیدن لباس ضخیم سردشان بود من سردم نبود!...

راستی جاهای خوبی برای رصد در ایران هست اگر علاقه دارید به رصد، از دستشان ندهید.

اگر سوالی داشتید در گفته ها یا میل بنویسید.

+ درد دلهای برساوش در چهارشنبه 1387/02/04 و ساعت 17 |
"خیلی زود دیر می شود"ا.بامداد

(البته جمله ی بالا را از افراد دیگری نیز شنیده ام.)

سلام...عید و تعطیلات تنبل سازش گذشت و دانشگاه ما تصمیم گرفت به طریقی جبران کند...من فردا صبح سومین میان ترم بعد از عیدم را خواهم داد(معادلات دیفرانسیل).

امروز به وبلاگم سر زدم و دیدم کسی با نام "دوست" شکایت از عدم کتابت من برای مدتی مدید کرده است.ازش متشکرم...در مدت عید مباحثی در باره ی عقل و مبانی وجودش خواندم...هفته ی پیش نیز از طرف دانشگاه رفتیم رصد خارج از شهر...درباره ی هردو فردا و پس فردا خواهم نوشت. فعلا می روم معادلات بخوانم.

پی نوشت- از مروارید نیز متشکرم.

+ درد دلهای برساوش در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 12 |
"ترس  مبنای اصلی خرافات است و بی رحمی، فایق آمدن بر ترس طلیعه ی فرزانگی است."برتراند راسل

"بگذارید ذهن آدمی رها باشد،باید رها باشد و رها خواهد بود؛جزمی اندیشی(دگماتیسم) و خرافات نخواهند توانست آن را محبوس کنند."جان آدامز

روز ۱۳ فروردین...به اصطلاح انس با طبیعت....اما فکر می کنم شما نیز علت بیرون بودن از خانه را در این روز می دانید.

حال جالب است بدانید:

- در هواپیماهای جهان ردیف ۱۳ وجود ندارد و بعد از ردیف ۱۲، ۱۴ است.

- در بسیاری از ساختمان های مرتفع جهان طبقه ۱۳ وجود ندارد.

- چندی پیش یک شرکت هواپیمایی چینی مبلغ گزافی بابت شماره تلفنی داد که تمام ارقامش ۸ بود(در میان چینیان ۸ مقدس است).

فرض کنیم من در یک روز حوادث بد بسیاری برایم پیش بیاید و به شما بگویم فلان روز سال یا ماه یا هفته چقدر نحس است. شما در پس زمینه ی ذهنتان این گفته را فقط در باره ی این روز دارید و کسی نیز به شما حرفی در باره ی شکوم دیگر روز ها نزده...حال میان اتفاق های بد (که اکثراً نتیجه ی اعمال خودمان هستند و ما دنبال متهم می گردیم) که برای شما می افتد یکی در همان روزی می افتد که من گفته ام...آن گاه نظر شما در باره ی آن روز چه خواهد بود؟

در گذشته های دور علم انسان کمتر از حال بود، علت بسیاری از پدیده ها و همچنین رابطه ی بین آن ها مشخص نبود...راههای استدلال های منطقی نیز به علت کم بودن اطلاعات معمولاً جواب نمی دادند. در این تاریکی، ذهن انسان که کاملاً استقرا گرا است، به ایجاد رابطه ها ی بدون دلیل روی می آورد.

منظور از استقرا گرایی را با مثال توضیح می دهم: شما وارد شهری می شوید، اولین فردی که می بینید چشمهای آبی دارد، دومی نیز چنین است و شما با دیدن سومین فرد که او نیز همیگونه است، این نتیجه را می گیرید که تمام افراد این شهر چشم آبی هستند. شما نمی توانید این را اثبات کنید اما حدس می زنید. شما به صورت استقرایی این نتیجه را گرفته اید.

حال مثالی از خرافات: ناخن گرفتن در شب - شاید شما نیز منحوس بودن این کار را شنیده باشید. حال بیایید به بستر شکل گرفتن این اعتقاد برگردیم...زمان های دور، شب ها نور بسیار کم بوده(حتی تا ۱۰۰ سال پیش)، ناخن گیر ها هم اینقدر تیز و دقیق نبوده اند...در نور کم ناخن گیری با یک وسیله ی نا دقیق احتمال جراحت کمی نخواهد داشت. حال بدون بررسی تفاوت شب و روز و دیگر عوامل و فقط چون افراد زیادی با اینکار آسیب دیده اند می گویم این کار نحس است!

+ درد دلهای برساوش در سه شنبه 1387/01/13 و ساعت 21 |